تعویق یا شیوهی اضطرار
شمارهی سیودوم مجلهی توتم قرار بود بر محور «آینده» شکل بگیرد، انتخابی که در زمان خود، نه پیشگویانه بود و نه واکنشی، بلکه حاصل یک ضرورت نظری ، پرسش از آینده، در لحظهای که هنوز خیال میکنیم تاریخ خطی است و معنا قابل تعقیب.
آن زمان، هنوز از توالی حوادث، اعتراضها، و مرگهایی که پیدرپی بر ما آوار شدند، خبری نبود. با این حال، خودِ انتخاب آینده، نشانهای از یک اضطراب پنهان بود، اضطرابی که امروز، نهفقط توجیه، که افشا شده است.
از همینجا، مکث بهمثابهی یک کنش نظری وارد متن میشود. مکث نه نشانهی تعلل، که شکلی از مقاومت است؛ تعلیقِ عامدانهی شتابی که منطق وضعیت اضطرار بر ما تحمیل میکند. آنچه در درنگ انتشار این شماره رخ داد، صرفاً یک وقفهی اجرایی نبود، بلکه نشانهای از معلقشدن خودِ گفتمان آینده بود. آیندهای که دیگر نه افقِ وعده، که ابژهی سوگواری است.
در وضعیت اضطرار، آنگونه که والتر بنیامین یادآور میشود، استثناء قاعده نیست، بلکه خودِ قاعده است. وقتی بدن جمعی زخمی است، وقتی حافظهی جمعی زیر آوار خشونت، مرگ، و سرکوب فرو میریزد، سخن گفتن از آینده بدون مکث، چیزی جز تداوم خشونت در سطح زبان نیست. سوگواری، در این معنا، نه عقبنشینی از کنش، بلکه شرط امکان هر کنش معنادار است. فروید سوگواری را فرآیندی زمانمند میداند. فرآیندی که نمیتوان آن را با فرمان یا اراده تسریع کرد. جامعهای که فرصت سوگواری از آن سلب شده، به ناچار آیندهای کاذب تولید میکند. آیندهای شتابزده، جبرانی، و بیریشه.
تاخیر در انتشار این شماره، دقیقاً در همین نقطه، به یک موضع نظری بدل میشود. این تاخیر، روایت آیندهای است که دیگر در دسترس نیست؛ آیندهای که نمیتوان به آن دست یافت، همانطور که نمیتوان از رنجِ ثبتنشده عبور کرد. دریدا در بحث تعلیق نشان میدهد که معنا همواره در تأخیر شکل میگیرد ، آینده نیز در این خوانش، چیزی نیست جز آنچه همواره به تعویق میافتد و دقیقاً از همین تعویق معنا میگیرد. آیندهای که بیوقفه عرضه شود، بیشتر شبیه کالا است تا امکان.
از این منظر، درنگ در نشر مجله نه نشانهی فقدان آینده، بلکه نشانهی جدی گرفتن آن است. آیندهای که از دل بدن زخمی جمعی بیرون میآید، نمیتواند بیوقفه، شفاف و بیهزینه باشد. این تعلیق، بازتاب همان وضعیتی است که آگامبن از آن با عنوان «زندگی برهنه» یاد میکند. وضعیتی که در آن، حیات جمعی میان بقا و معنا معلق میماند و هر افق زمانی، پیش از آنکه ساخته شود، باید سوگواری شود.
و شاید بتوان گفت انتخاب «آینده» برای محور این شماره، نه پیشبینی، که پیشآگهی بوده است؛ نوعی فهم ناآگاه اما دقیق از آنچه در راه بود. اگر معجزهای در کار باشد، نه در کنترل آینده، بلکه در این است که خودِ آینده، ما را وادار کرد مکث کنیم، درنگ کنیم، و نپرسیم «چه خواهد شد»، بلکه بپرسیم «آیا هنوز حق داریم از آینده سخن بگوییم؟»
در نهایت، عدم دسترسی مخاطب به این شماره، بخشی از متن است، نه نقص آن. این غیاب، همان آیندهای است که به تعویق افتاده، زخمی شده، و هنوز اجازهی ورود به زبان نیافته است. آیندهای که فعلاً فقط میتوان به نبودنش اشاره کرد. با سکوتی آگاهانه، با مکثی مسئولانه، و با پذیرش این حقیقت که گاهی، وفادارترین شکل نوشتن دربارهی آینده، به موقع عمل به ننوشتن کردن است.
رویامولاخواه
سردبیر
. ,