"باس فایت"
پسرم ایستاده است
و با مربعی شیزوفرن
جهت های جنی اتاق را
چهارتاق میکشد
آشپزخانه ، موقعیتی اهلی است
و از این حیث
تمام ظرفها از دم میروند زیر آب
برای گردن زنی
پسرم میپرسد: به خیابان برگشتند؟
بعد علامت سوال را
به سمت من هل میدهد
من هنوز در ذهن آرکاییکام
با پلاکارد و چنگال
صورت کیکی را / خط خطی میکنم
همسایه میخواهد تبریکاش را
با صدایی تترون
دور کارور سینه ام/ تنگ تر کند
هر روز همین بساط برپاست
پسرم میایستد وسط دمپایی
و من روی بوردا
حرفی را با قیچی /قاچ میزنم
و ساعت سه و چهارده دقیقه
دور یک عدد می چرخم
همسایه خمیازه اش را
آرام از پشت در بلند میکند
و با وسواس
گاهی به سمت بیتوجه من
حرفهای زبرش را / سمباده میکشد
توی کوزهی یک کتاب زیرخاکی
کشمشی شده ام
حتی اگر عرق نکنم
حروفی بی جهت را ،
در مجلهای سیاسی نشر داده ام
کسی در مقاله ای ورم کرده
پرانتزی ( مست ) را از وسط وا میکند
حتی چندفقره بدتر
آنوقت شماری کشته در یک پاراگراف
به حروفچین میگویند:
" ارزشش را داشت"
ذره ای دو به شک را
میمالم به کیبورد
و تاس ام را در شش جهت
پرت میکنم به وحشت یک اتاق
مینویسم:هیچ وقت نمیترسم...
آن وقت شبح دست هایش را
از جیبام درمیآورد بیرون
و با پای برهنه می رود به بالکن
ظرف شیر را
از کوری گربه برمیدارد
صدای گریه را میچسباند
به اشتیاق میز ...
آن طرف، شرم با سیاست
و لباس های زیر
در دهان همسایه خیس میخورد
پسرم علامت تعجب را
توی مشتش فشار میدهد!
و به دو بخش همنوشت/تقسیم میشود
بمباران هرشب
از لبه ی کابینت / نت برمیدارد
و آژیر با مغزی توری
یقه ی همه را میگیرد
یک نفر روی پشتبام
منطق آنتن را دستمال میکشد
و ماهواره را نذر شب جمعه میکند
بخشی از پسرم
به یگان ویژه میگوید: باس فایت
و بخشی دیگر از او مینویسد: تیکتاک
گیج با یک لیوان آب
سرم را میخورد
تلویزیون چند بار واضح را
با امکان اتصال پرپر میکند
به وضعیتی زیر صفر فکر میکنم
به دندانه های خلوتی مطلق
امروز شیر را از طاقت بطری درآوردم
و گریه ام را روی گاز/جوشاندم
سالخوردگی خیابان از وسط تا خورده
و خانه / همچنان خالی است
چیزی کهریزک را
از تاریکی این شب برنمیدارد.....
رویامولاخواه
. ,