روی ریل آوار
واژه های خیال
طولانی
می رویند!
دخمه های سیاهپوش
از کشیدگی
هجای غبار
به پسوند گوش خود
کارگر می شوند
تنها نامها
نان
به خون خود می زنند...
تن ها ولی...
تقی جهانبخشی
____________
ما کنارهم
فریادی را
قرار نگذاشته ایم
پوست صبر را
مدام
در خود می کنیم!
اینجا کسی
کبودی زخمها را
به گرده ی شلاق
شماره نمی کند!
که مشتهای بی مجال
همچنان
به چانه زنی چانه هامان
می آیند ...
تقی.جهانبخشی
. ,